بازگشت بلوط...

ای خداااااااااااا

اومدم این خونه ام.

یکم آبروی خودمو بردم .خجالت کشیدم .رمزی کردم...هه هه هه

در واقع چیزه خاصی نبود ولی خوب!ی حسیه که دیگه دلت نمیخواد خاطره رو دوباره تکرار کنی.و بذا رمزی بمونه !دیگه!!

اتفاقای دیگه هم تو این مدت افتاده که دیگه جرات ندارم بنویسم.الان فک میکنین من چه آدمی هستم!{#emotions_dlg.e22}

ولی در واقع نیسنم فقط خیلی کنجکاوم و نمیدونم شاید فقط واسه وقت گذرونی! .بعد یه مدتی آدم معتاد میشه اعتیاد پیدا میکنه به وجود یه آدم دیگه.

منم دارم معتاد میشم .اعتیاد پیدا میکنی یه نفر مدام تحسینت کنه.بهت زنگ بزنه ...نمیدونم ....لعنت به من...لعنت به این حس!

دیروز با دوستم رفته بودم درکه دوستم اقلیت خاصیه  .و اردو هم مخصوص  همین اقلیت بود .من کلن زبونشونو نمیفهمیدم ..هاهاها 

وضعیت وخیم بود.هی باید زیرنویس میدادن واسم!!

جالبه دخترا تو این اقلیت حتما باید با مردی ازدواج کنن که از همون اقلیت باشه ولی مردا با دخترای فارس هم میتونن ازدواج کنن!

دیگه ما جرات نداشتیم به پسراشون نیگاه کنیم {#emotions_dlg.e22}

خوب بود یکم بازی کردیم و... من که فوق العاده تنبلم تو کوه داشتم میمردم راه رفتنو ولی برگشتو  ورزشکار شدم{#emotions_dlg.e28}

حالا چشتون روز بد نبینه من یه روز اونم جمعه پاشدم اومدم بیرون بی خبر از همه جا اونم درکه ...

بگو چی شد؟

ینی من شانس ندارم که!

ی اکیپ از پسرای دانشگامون هم با ی گروه دیگه اومدن کنارمون بند و بساطو راه انداختن...ینی {#emotions_dlg.e13}{#emotions_dlg.e26}...من از اینا بدممممممممم میاد حد نداره!

فک کن شلوار سبزه!پشمالو!آقای فلسفه باف!سر گازیییییییییی !!!!

وای خدا همشون بودن !

اولش یکم حرص خوردم بعدش گفتم به جهنم اصن !من به اونا چی کار دارم!!

برگشتم خونه داغغغغغغغغغغون ...پاهام له شدن...تمام استخونام درد میکرد...رفتم اف.بی مو نیگاه میکنم .

فک کن چی دیدم!!!!!!!

خدایا بدبختی من کی تموم میشه!!!!!!{#emotions_dlg.e13}

پسره اومده پیام گذاشته من امروز دیدمتون درکه!روم نشد بیام جلو هنوز چون نمیشناختمتون !!

دیگه نمیدونم کی مونده بود منو ندیده باشه همه ما رو دیدن!دفه دیگه سفر به ماه میکنم بچه های دانشکده مونو نبینم!!!

پ.ن:این پسره هم کلاس نیست .هم دانشگاهیه .من نمیدونم این چه جوری منو شناخته!!

پ.ن2:یه مدت نبودم الان تو ترکم .من معتادم کمکم کنین ترک کنم.{#emotions_dlg.e10}{#emotions_dlg.e19}

پ.ن3: من شرمنده هم لینکی هام هستم نیومدم کامنت بذارم وستون ..چقد محبت کردین ..هی منو نصیحت میکردین ...دوستون دارم.

تو رو قرآن دعا کنین از این وضعیت سرگشتگیم در بیام .

 پ.ن4:بچه ها من پایه ام پاشین بریم کوهو جنگل(تریپ جوگیری مننیشخند)

/ 7 نظر / 14 بازدید
نبات

ئه پنج شنبه منم درکه بودم...منم پایم بریم.[نیشخند] چقدر خوش شانسی ماشالا :دی

مهتاب

منم میبری؟ قول میدم نق نزنم که خسته شدم!!!!!

نسترن

لعنت نداره که عزیزم تازه خوبم هست یه نفر هی تحسینت کنه ازش بنویس نترس از قضاوت گفتی کوه هوس کردم ولی حسش نیست

PedRam Zr

سلـآمــ ... چـطوری بـلوطی؟ ممنون که اومــدی، خوشـحالمــ کـردی [چشمک] هنـوز قبـولـیمــ قطعی نشـده، یه مـرحله ی دیگه همــ مونـده ... بـاید آبـان ماه مصـاحبه بدمــ بعـد از اون اعلـامــ میکنـن قبـولی قطعی رو [نگران]

PedRam Zr

ایـن بـود بـازگشتـــ بـلوطی؟ اومـدیــو رفتــی؟ [ابرو]

نیکی

وقتی یه سری حس ها رو تجربه میکنی احساس میکنی فقط خودت همچین حسی رو داری ، ولی وقتی جاهایی مثل اینجا که آدما تقریبا خودشونن میبینی چه قدر شبیه هم هستین ، رجوع شود به اونجایی که میگی اعتیاد به اینکه ازت تعریف کنن و به اینکه عادت میکنی به حرفا مگرنه علاقت لزوما به خود اون آدم نیست و گاهی فقط به تعریفاش نیاز داری :) بعدشم اون قستی که میگی بچه های دانشگاهو میبینی هرجا میری ، دقیقا همینه :))) چرا ؟؟ بعد بیشتر مواقع هم اونایی رو میبینی که کلا باهاشون مشکل داری ، ولی همون حرفی که زدی ما که نمیتونیم همش معذب باشیم ، کی چی فکر میکنه حالا ، که اگه همش نگران حرفاشون باشیم بودن تو دانشگاه واقعا عذاب آور میشه :|| ببخشید کامنتم طولانی شد فقط عرض ارادت قرار بود باشه :))