روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
من اینجام
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱
 

واااااااااااااااااااااای.

بلاخره تموم شد.خیلی  ترم بدی بود.ینی خیلی هم بد نبودا ولی خیلی سخت گذشت.

همه اش میگم خدایا کجای کارم اشتباهه !

واسه یکی از درسام(بافت), کلی نظر کردم نیوفتم.

که خدا رو شکر به خیر گذشت.ولی خیلی هاااااااااااا افتادن.

امروز رفتم بیمارستان میلاد ,وقت پوست داشتم ولی انقد خنگ بازی درآوردم رو برگمو درس ندیدم وقتم مال 9 بود نه 11.

این به کنار گوشیمو هم تو خونه جا گذاشتمگریهباز اینم به کنار کارت تلفن هم نداشتمگریهاونجا هم که مثه بیابون کارت تلفن نداشت.باز اینم به کنار تو جیبم 2تومن بیشتر نبودگریه

دیگه باید میزدم تو سر خودم عملا.شانس آوردم فقد یه تلفن اون پشت مشتا پیدا کردم.

روش توشته بود:((تلفن شهری مجانی))

کلا بخیر گذشت.اوه

اههههههههه.آکادمی گوگوش داره برم نگا کنم.

البته ما از اون چیزا نداریماخندهچشمک

وای یه پسره هس ابرو برداشته خطه چش کشیده ینی سبزسبز

پ.ن:چن وقتیه با یکی از دوستام اینترنتی (آف)میذارم.اسم دوستمو میذارم صدف.