روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
بازگشت بلوط...
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٠
 

ای خداااااااااااا

اومدم این خونه ام.

یکم آبروی خودمو بردم .خجالت کشیدم .رمزی کردم...هه هه هه

در واقع چیزه خاصی نبود ولی خوب!ی حسیه که دیگه دلت نمیخواد خاطره رو دوباره تکرار کنی.و بذا رمزی بمونه !دیگه!!

اتفاقای دیگه هم تو این مدت افتاده که دیگه جرات ندارم بنویسم.الان فک میکنین من چه آدمی هستم!{#emotions_dlg.e22}

ولی در واقع نیسنم فقط خیلی کنجکاوم و نمیدونم شاید فقط واسه وقت گذرونی! .بعد یه مدتی آدم معتاد میشه اعتیاد پیدا میکنه به وجود یه آدم دیگه.

منم دارم معتاد میشم .اعتیاد پیدا میکنی یه نفر مدام تحسینت کنه.بهت زنگ بزنه ...نمیدونم ....لعنت به من...لعنت به این حس!

دیروز با دوستم رفته بودم درکه دوستم اقلیت خاصیه  .و اردو هم مخصوص  همین اقلیت بود .من کلن زبونشونو نمیفهمیدم ..هاهاها 

وضعیت وخیم بود.هی باید زیرنویس میدادن واسم!!

جالبه دخترا تو این اقلیت حتما باید با مردی ازدواج کنن که از همون اقلیت باشه ولی مردا با دخترای فارس هم میتونن ازدواج کنن!

دیگه ما جرات نداشتیم به پسراشون نیگاه کنیم {#emotions_dlg.e22}

خوب بود یکم بازی کردیم و... من که فوق العاده تنبلم تو کوه داشتم میمردم راه رفتنو ولی برگشتو  ورزشکار شدم{#emotions_dlg.e28}

حالا چشتون روز بد نبینه من یه روز اونم جمعه پاشدم اومدم بیرون بی خبر از همه جا اونم درکه ...

بگو چی شد؟

ینی من شانس ندارم که!

ی اکیپ از پسرای دانشگامون هم با ی گروه دیگه اومدن کنارمون بند و بساطو راه انداختن...ینی {#emotions_dlg.e13}{#emotions_dlg.e26}...من از اینا بدممممممممم میاد حد نداره!

فک کن شلوار سبزه!پشمالو!آقای فلسفه باف!سر گازیییییییییی !!!!

وای خدا همشون بودن !

اولش یکم حرص خوردم بعدش گفتم به جهنم اصن !من به اونا چی کار دارم!!

برگشتم خونه داغغغغغغغغغغون ...پاهام له شدن...تمام استخونام درد میکرد...رفتم اف.بی مو نیگاه میکنم .

فک کن چی دیدم!!!!!!!

خدایا بدبختی من کی تموم میشه!!!!!!{#emotions_dlg.e13}

پسره اومده پیام گذاشته من امروز دیدمتون درکه!روم نشد بیام جلو هنوز چون نمیشناختمتون !!

دیگه نمیدونم کی مونده بود منو ندیده باشه همه ما رو دیدن!دفه دیگه سفر به ماه میکنم بچه های دانشکده مونو نبینم!!!

پ.ن:این پسره هم کلاس نیست .هم دانشگاهیه .من نمیدونم این چه جوری منو شناخته!!

پ.ن2:یه مدت نبودم الان تو ترکم .من معتادم کمکم کنین ترک کنم.{#emotions_dlg.e10}{#emotions_dlg.e19}

پ.ن3: من شرمنده هم لینکی هام هستم نیومدم کامنت بذارم وستون ..چقد محبت کردین ..هی منو نصیحت میکردین ...دوستون دارم.

تو رو قرآن دعا کنین از این وضعیت سرگشتگیم در بیام .

 پ.ن4:بچه ها من پایه ام پاشین بریم کوهو جنگل(تریپ جوگیری مننیشخند)