روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧
 

وایییییییییی چقد هوا سردههیپنوتیزممنچمد شدم.

زمستون خیلی فصل غمگینیه .تو هواش نا امیدیه ویاس...

ولی در کنارش یه چیزهای باحالیم داره مثه وقتی داری از سرما می لرزی و خودتو گرم میکنی کنار شوفاژ یا بخاری (یادش بخیر بچگیامون بخاری داشتیم ،شعله هاش که زیونه می کشیدو می تونستی ببینی ،چقد موهامونو جلوی بخاری خشک می کردیم)

تو شبای زمستون تنهایی راه رفتن یکی از چیزایی که خیلی بدم میاد.چون هوا هم این حس تنها بودنتو داره تشدید می کنه.

یا اینکه همه جا بوی سیگار میاد.

یا اینقد تند بری که عرقت درآد از اون طرف صورت و دستات از سرما کبود بشه .

ولی گوش دادن به رادیو تو ماشین وقتی جات گرمه و حس خوبی داره.

گفتم رادیو یاده چن روز پیش افتادم که داشتم رادیو گوش می دادم:

یه زنه می گفت :من دخترم جوون مرگ شده پسرمم افتاده تو کار حروم همشم فکر و ذکرش همین به حرفم منم گوش نمی داه ,یعنی واقعا این آئین حضرت زینبه من بازم باید صبر پیشه کنم,این چه صبریه...

پ.ن:من یه سره دارم سوتی میدم.چراااااااا؟ سوال