روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
افطاری و همایش و کتابو آیفون دیگه چی میخوای؟!!!لعنتی!
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳۱
 

اِمرو گفتم پاشم بیام ی عکس از سفره افطارمون بذارم.

جاتون خالی نبودین افطاری بزنیم به بدن عزیزانم

 

 

پ.ن:یه کتاب خوندم اسمش (نامه به کودکی که زاده نشد-ترجمه یغما گلرویی)نمیدونین چقد از این کتاب خوشم اومد, ی جاهایش که زار زار گریه میکردم دیگه بقیه میگفتن این خل شده !احساسات فمینیستیم همچین قلمبه شده بود.

پ.ن2:ی آهنگ جاده دو طرفه رو شنیدین؟خوب بابا !نزنین تو ذوقم.ریتمشو دوست دارم .

پ.ن3:با ی عاقای دکترِ رزیدنتی تو( اف.بی) چتیدم پیشنهاد داد برم همایش واسم خوبه.

.انقد که من مودب باش صحبت کردم تو عمرم  با کسی صحبت نکرده بودم!

هی من میگفتم آقای دکتر هی اون خرسند میشد همچین

تازه گفت(( گوشی iphone ام داره زنگ میخوره نتونستم دُرُس بنویسم «خانم دکتر»!)).

کجاس دیوار من سرمو بکوبم بش !

خدایا منو بکُش راحت شم

همچین ملتی داریم ما!!!

پ.ن4:چقد این اسمایلا جیگرن.

بعدا نوشت:سردرد گرفتم اینا چقد وُل میخورن.چن تاشونو پاک کردم