روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
دوقلوها
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩
 

جو گرفتم هاااااااااااا.تند تند میام پست میزارم.مژه

صبح تو اتوبوس نشستم که برم دانشگاه ، تو اتوبوس ما تقریبا 5 یا 6 تا از بچه های دانشگاهو میبینم .

آخه مسیر من یه جوریه که تاکسی بدمیخوره و اصلا یه وضعی...

جالب اینجاس ماها همه همو می بینمو خودمونو میزنیم به اون راه که من اصلا تو رو ندیدم.

حتی من یکی از همکلاسیامو میبینم ولی هر دوتامون حتی به هم سلامم نمی دیم.

اولا فک میکردم این دختره با من بده ولی بعدا فهمیدم نه بابا کلا با همه همین طوریه و انگار از ماغ فیل افتاده ،خیلی خودشو میگیره.

با این که کوچیکتره اصلا سلام نمیده در حالی که دیدم چه سلامو علیکی با پسرا میکنه!یول

با خودم میگم اگه پسر بودم الان با هم رفیق فابریک بودیمخنده. ولی الان ...خنثی

امروز یکی از رزیدنتای طیورو دیدم که قد بلند و کچل با ته ریشه .دوستم لاله میگفتم وای من از این خوشم میاد.یکم دیگه که پسره اومد جلو دیدم دوستم میگه :اینا چرا 2تان!تعجب

وای خدا مردیم از خنده.قهقههدو قلو بودن بعد ما هی فک میکردیم طرف یکیه هی میگفتیم این چرا مثه جنی ها میمونه از این طرف اون طرف ظاهر میشه.

حالا قراره 2تا خواهر دوقلو براشون پیدا کنیم شوورشون بدیم گل پسرامونوبغل

پ.ن:آحر کلاس بیوشیمی رفتیم  کتابخونه و داشتیم به یکی از پسرای خیلی خیلی زشتمون میگفتیم (برنده بدون رقیب جایزه زیبایی)خندهو هی میخندیدیم که اومدش دیدم نگاه کرد ولی سعی خودمو کردم بی تفاوت باشم.با یکی از سال بالایی ها حرف زد. تا پاشدم اونم پاشد(شاید بر حسب تصادف)خیال باطل.ریششو زده بود کاری که به ندرت میکنه !با این که ازش بدم نمیاد ولی میبینم اون اصلا قصد چلو اومدنو نداره .پس سعیمو میکنم بیخیالش بشم.از این که مثه آشغالا فقط  منو دید میزنه خیلی بدم میاد.عصبانی

پ.ن2:نمی دونم چرا اینقد کم درس میخونم!احساس بدیه.امتحانا نزدیکهوقت تمام