روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
مازوخیسم !
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۸
 

ساعت دیره!

عادت بده من شده دیگه!که شبها بیدارمو صبحها هم از 10 زودتر اصلا نمیتونم بیدار بشم.

چن شب پیش داشتم در مورد قاتلهای سریالی مشهور دنیا تو ویکی پدیا میخوندم.

خیلی واسم جاالب بود که چقدر ماآدمها میتونیم ترسناک باشیم.

یکی از همین قاتلا با پوست مقتولاش آباژور و رومبلی و... میساخته.استرس

 

یکیشون اسمش تد باندی بود .قاتل حدود 35 زن !

اون از این قتل ها اصلا احساس گناه نمیکرده و خودش اینطور میگفته وقتی من اونا رو میکشم انگار من و قربانی یکی میشیم(یه حالت عرفانی)

و فک کن بعد اینکه میکشدشون بهشون تجاوز میکرده اونم بارها  و بارها تا اینکه جسده دیگه داغون میشده(کرم میزده حتما)

این قاتلایی که حوندم همشون خانواده های داغونی داشتن اکثرا الکلی بودن قاتل بودن یا ترک شده بودن و...کلا خانواده های بد!

اکثر این قاتلا بیماری روانی مثه ضد اجنماع یا سادیسم و... دارند.

((سادیسم عبارت است از علاقه به آزار دادن دیگران به صورت جسمی، روانی و جنسی، طوری که این آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود. این افراد از تحقیر و تمسخر و آزار روحی یا جسمی و جنسی افراد به خصوص در حضور دیگران لذت زیادی می‌برند و گاهی رفتارهای پرخاشگرانه یا جنایتکارانه از خود بروز می‌دهند.))

تعریف سادیسمو که میخونی با خودت میگی پس خیلیا این بیماریو دارند.حال میکنن از تحقیر دیگران !

یه رمان بود به اسم آبنبات چوبی که  4 یا 5 ماه پیش خوندم در مورد سادیسم  و داستانش واقعی بود .نویسنده اش روانشناسه و این کتابو از زبون یکی از مراجعینش نوشته.

تو این کتابم شخصیت اصلی داستان که یه خانم مطلقه اس که خیلی فقیرن و اصلا نمیتونه کار پیدا کنه به ناچار صیغه مردی میشه 1ساله در ازای پول.

ولی میفهمه این آقا سادیسم داره و ....(و ادامه ماجراها)

و کلی اذیت و آزار از مرده میبینه.

کلا من نویسنده شو خیلی دوس دارم چون واقعی مینویسه الکی دلتو خوش نمیکنه  و رئاله.برای همین خیلیا ممکنه از این نوع کتابا بدشون بیاد.

 من فکر میکنم یه پایان تلخ خیلی بیشتر تو ذهن  میمونه تا یه پایان شیرینی که زود فراموشش میکنی.

ئقتی داری یه رمانو میخونی انگار داری با اون شخصیتا زندگی میکنی .فراموش میکنی خودتو یه جورایی.

تا حالا شده خودتونو بذارین جای یه شخصیت داستان؟برای من که خیلی پیش اومده  مخصوصا رمانای تخیلی .

 فروید این تئوریو داده  که:

فردی که اثری هنری را می نویسد یا می سازد و همچنین شخصی که آن را می خواند، همه ی این پروسه ها فرایندی درمانی هستند .
(پروسه ی نوشتن و خواندن آثار ادبی یک فرایند درمان روانی است).
به عبارتی دیگر در نوشتن و خواندن و همچنین تماشای یک فیلم به دنبال آمال و آرزوهایی هستیم که به آن ها دست نیافته ایم. این فرایند را فروید مرحله ی اجرای
  آرزوها (wish fulfillment) نام گذاری می کند.

پ.ن:فردا میخوام کیک جنگل سیاه درست کنم عسکشم میذارم زبانکلا میخولم تو وبلاگم عکسم استفاده کنم.

پ.ن2:ماه رمضون قلبمن واقعا این ماهو دوست دارم هر چند این سالهای آخری کم رنگ تر شده ...