روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
امتحان رانندگی!
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

بلاخره گواهینامه مو دیروز گرفنم.هوراتشویق

وای خیلی خوشجالم راحت شدم .انقد وقفه افتاده بود این بین (یه چیزی حدوده 1 سال ونیم)

صبح باید قبله 7 آموزشگاه میبودیم منم گوشیمو گذاشتم و خوابیدم داشتم خوابه گلو بلبل میدیدم که تو خواب حس کردم یه چیزی رو دستمه داره بال میزنه.

دیدم بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه .یه سوسک بالداره گنده قهوه ایی زشتو بیریخت داره رو تخت ام ول میخوره.

منم پریدم چراغو زدم خواهرمو (سوگل)بیدار کردن که پاشو تو اتاق سوسکه.

اونم میگه واسه چی منو بیدار کردی .

احتمالا میخواسته با سوسکه تو اتاق تنهاش بذارم که فردا پدرمو درآرهخنده

دیگه به هر شکلی بود کشتیمش.(ینی اون کشتنیشخند)

صبح به این ترتیب گذشت و من ساعت 6 و ربع از خونه رفتم بیرون پیاده تا رسیدم به آموزشگاه رانندگی.گف 8 و نیم محل امتحان باش.الانم برین بیرون دیگه.

منم دیگه حوصله نداشتم برم خونه رفتم تو ایستگاه اتوبوس نشستم 1 ساعت خمیازه.تنها جایی که کسی فک نمیکنه الان علافی (الاف یا علاف!)

خلاصه افسر اومدو 4تا دختر نشستیم تو ماشین .

اولی:

اولی که نشست تو ماشین افسره شروع کرد سوال تئوری پرسیدنتعجبدختره اصلا نمیدونس چی بگه بعد گف یه 2 فرمون بزن (خوب زد )بعد هنو دو فرمون تموم نشده بود گف با این ماشین دوبل بزن.

اونم نفهمید اصلا این چی گف رد کرد .افسره هم عصبانی گف من که گفتم با این دوبل بزن اونم گف من نفهمیدم  خو!دنده عقب گرفت با ماشین دوبل زد (دوبلشم خوب بود)

افسر گف :پیاده شو.

دختره هم با شوقو ذوق اومد جلو :قبول شدم دیگه؟

افسره هم قشنگ رید بهش ،گف:نـــــــــــــــــــــه.

قیافه ما 3 تا اون پشتاسترساسترساسترس

دومی:

سوار ماشین شد استارتو که زد ماشین خاموش کرد . دوباره روشن کرد زد رو دنده 1،یهو باز دوباره خاموش کرد.(دیگه دختره عصبی شده بود یه وضعی)بعد زیر لب میگه :لااله الاالله(خیلی جالب بود با اون تریپ اینو گفقهقهه)

بعد رو دنده روشن کرد که ماشین همچین جهید.بعد رو کرده به افسر میگه :چرا اینجوری میشه.سابقه نداشته اصلاخنده

خلاصه بلاخره روشن شد و رفت یه دوبل زد .(دوبلش خوبو تمییز دراومد)

اینم رد شد.

قیافه ما دو تا اون پشتابلهابله(داشتیم دیوون میشدیم)

سومی:

دیگه این یکیو هر چی فک میکنم چرا رد کرد اصلا نمیفهمم .دوبلش که خوب بود دو فرمونشم بد نبود .نمیگم عالی بود ولی خوب بود دیگه!آها یادم اومد !اومد پارک کرد جلو درخونه بود .پارکشو که زد گف جای خونه اس نباید پارک کرد.افسره هم گف:حالا که پارک کردی میگی فایده نداره.

اینم رد شد.

قیافه من اون پشتگریه(داشتم خودزنی میکردم گفتم منم 100 درصد رد میشم در دل فحشها نثارش کردم.

چهارمی:

نشستمو کمربندو بندو بساطم استاد  کردیم.رووووشن کردم.از دوبل بیام بیرون یکم همچین زیاد اومدم وسط خیابون (احساس کردم افسره گف:آه (ینی چقد اینا خنگن))

یکم جلو ترهم فرعی به اصلی ایست کردم .تو کوچه بعدی گف :با این ال 90 پارک بزن.

گفتم :جلو پارکینگه.

گف: عیب نداره بزن.

یکم زمینش شیب دار بود داشتم فرمون دومو میزدم حس کردم کلاجو افسره گرفته یکمی .(نشنوین نیشخند)

بعد گف پیاده شو .گفتم قبولم؟

گف :آرهعینک

ینی من اینقد هنگیده بودم منو قبول کرد که خوددرگیری پیدا کرده بودم با قفله دره ماشینخندهحسه آخیشو داشتماوه

پ.ن1:یکی از کارکنان دانشکده که خیلی هم ما باهاش سروکار داشتیم دیروز فوت کرد خیلی از این خبر شوکه شدم اصلا باورم نمیشه.تو تصادف.الان دیگه دانشکده رو هواس!

پ.ن2:از لوازم قنادی خامه شیرین(ار این منجمدا)  گرفتم واسه تزئین کیک خیلی راضی بودم.تو کیک پزی مهارت پیدا کردم ولی خیلی ریختو پاش دارهاز خود راضی

پ.ن3مامان چن روزیه رفته مسافرت .منو سوگل داریم همش کار میکنیم.میترا هم از راه میاد کمک میکنه ولی این شیرین(خواهر دیگه ام -دومی)اصلا نه کمک میکنه نه با ماها صحبت میکنه.پنجشنبه ها و جمعه ها هم که با دوستان گردشو تفریح میره .واسه خودش خرید میکنه نمیگه چی کار میکنه فقط با دوستاش صحبت میکنه اصلا ما رو قاطی آدم نمیدونه . تو اتاقشه .قیافه میگیره همیشه بداخلاقه !نمیدونم خسته نمیشه؟!لابد نمیشه!کلا تو فازه دیگه اس بچه ام!

احتمالا زندگیش بر پایه این جمله اس که میگه:از زندگی لذت ببر مگه چن بار بدنیا میایم مگه!