روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
من جعفرم !
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱
 

دیشب ساعت 12 یکی بهم زنگ زد.

فردا صبحم باز زنگ زد.

گفتم با خودم شاید یکی از دوستام باشه .من شماره شو سیو نکردم.

واسه اش اس دادم :؟؟؟؟!

جواب داد:شما؟

میگم:تو یه من زنگیدی من بگم کیم ,اسکلیول

میگه :کی؟

میگم:اکی ,فک کردم دوستمی.

میگه :امیرم؟

قیافه منابله,این کدوم خریه دیگه.

میگم:اشتباه شده پ! من جعفرم.

هاهاها ...حال کردمقهقههدیگه خفه شد .الان انتظار داشت من بگم پرینازی ،شراره ایی چیزیخنده