روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
سردرگمی...کچلی...مارمولک!!!
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۸
 

این اولین پست منه هنوز نفهمیدم چطوری باید بنویسم.و فقط فعلا مینویسم.لبخند

دیشب تا کتاب آناتومی استخونمو برداشتم که مثلا درس بخونم دیدم از رو کتاب نمی تونم با اینکه اطلسه و رنگی ام هست بازم درسم نیومد گفتم برم با سی دی یاد بگیرم  از این میترسم که من همش آناتومی سگو خوندم ولی امتحان نشخوار و تک سم هم هست.

تا ساعت 3 و نیم بامداد بیدار بودم و داشتم برنامه ورد می ریختم نمی دونم این لب تاپ چه مرگه اش بودمنتظر

فردا صبح که امروز باشه از خستگی چشام باز نمی شد. البته سعی کردم از رو حرفای استاد بهتر نت برداری کنم تا صوتی نخواد گوش کنم و سر کلاس یاد بگیرم.

استرس امتحانامون منو گرفته امرو سر بافت استادمون میگه تا دیر نشده برین حذف کنید.ما هم سگ لرزه می زدیم با این حرفش .ابله

مبحث درس بافت پوست بود و باز استاد گرانقدر میفرمایند:ای کسانی که تخم مرغ و دارچین و... به سرتون میزنید و تا صبح با بوی خوشش سر می کنید تا اثر این ماده بالا بره موهاتون در نمی یاد و همه اینا الکیه و همه اش بعد روانی داره...

آخره کلاس دیگه عملا فهمیدیم ماها همه کچل خواهیم شد و هیچ راه مقابله ایی هم وجود نداره.حالا خود استاد هم تاس بودناااااااااااخنده

واینکه پسرها خیلی بدتر از دخترها رو موهاشون حساسن .یکی از همکلاسی های پسرم امروز موهاشو رنگ قرمز زده بود احتمالا می خواسته قهوه ایی بشه ولی خوب بیچاره نمی دونسته باید واریانس بزنه الان شده بود آنشرلیه واقعیقهقهه

کلی سرکلاس به این موجود خندیدیم به قول خودم برق موهاش کورم کرد.خدایی پسرا مو رنگ کردنشون فاجعه اس .به این مورد هم که اصلا نمی یومد وخیلی زشت شده بود.

پ.ن:این چن وقته حس نا امیدیه بدی گرفتم صبحا اصلا حوصله آرایش کردن و.. ندارم ولی باز اونقدر اعتماد به نفسم پایینه که رو ندارم صورت شسته برم دانشگاه ...اصلا یه وضعی...

پ.ن2:یکی از دوستام (اینجا بهش میگم لاله )خیلی مارمولکه همش سعی داره آدمو دور بزنه .تازه گی ها به شدت از این فرد بدمان آمده.تو یه پست یکم بیشتر در موردش توضیح میدم.قهر

پ.ن3:یه دعایی کردم ولی انگار مستجاب شدنی نیست.خدایا یه عنایتی به این بنده داشته باش...خسته شدم...والااااااااااانگران