روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
متتتتتتتتتنفففففففففففرم!
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٧
 

از دیروز با سهیلا (دوستم) کارمون شده ، نمره که اومد بریم التماس استادا رو بکنیم.

خوشبختانه زبان پاس ام .ولی بدبختی مشروطیمه.

سهیلا میگه من انقد اینجا اومدم التماس کردم که مسئول آموزش ( زنه )برگشته گفته:

از تو و اون دوستت(نیوشا) که همش تقلب میکنین و درس نمیخونین  تو حیاط ولووو هستین متتتتتتتتتنفففففففففففرمخندهقهقهه

خوبه از رو نمیریم بازم میایم میگیم نمره بدین....هاهاهاها

پ.ن :خدا رحم کرد والا بدبخت بودم حالا خدا کنه فیزیو  و جنین پاس کنه .از ترم دیگه درس میخونم.

پ.ن2:تمامی راه رو های دانشگاهو مجهز به دوربین کردن .کصصصصصصصافطا

پ.ن3:بهترین حس دنیا وقتی استاد 9 میکنه 10 ینی بال درآوردم .آخخخخخخخیش.

feeling: از خود راضیHOPE-CONSENT