روزهـــــــــــــــای بلوطی ♥

خاطره-چرندنامه-خزعبلات ذهن مالاخولیایی و.........

 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧
 

وایییییییییی چقد هوا سردههیپنوتیزممنچمد شدم.

زمستون خیلی فصل غمگینیه .تو هواش نا امیدیه ویاس...

ولی در کنارش یه چیزهای باحالیم داره مثه وقتی داری از سرما می لرزی و خودتو گرم میکنی کنار شوفاژ یا بخاری (یادش بخیر بچگیامون بخاری داشتیم ،شعله هاش که زیونه می کشیدو می تونستی ببینی ،چقد موهامونو جلوی بخاری خشک می کردیم)

تو شبای زمستون تنهایی راه رفتن یکی از چیزایی که خیلی بدم میاد.چون هوا هم این حس تنها بودنتو داره تشدید می کنه.

یا اینکه همه جا بوی سیگار میاد.

یا اینقد تند بری که عرقت درآد از اون طرف صورت و دستات از سرما کبود بشه .

ولی گوش دادن به رادیو تو ماشین وقتی جات گرمه و حس خوبی داره.

گفتم رادیو یاده چن روز پیش افتادم که داشتم رادیو گوش می دادم:

یه زنه می گفت :من دخترم جوون مرگ شده پسرمم افتاده تو کار حروم همشم فکر و ذکرش همین به حرفم منم گوش نمی داه ,یعنی واقعا این آئین حضرت زینبه من بازم باید صبر پیشه کنم,این چه صبریه...

پ.ن:من یه سره دارم سوتی میدم.چراااااااا؟ سوال

 


 
 
درسو مشقا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٦
 

این پست این دفغه ام اصلا جالب نیس همش درسامو توش نوشتم یولتا یه ذره اغتماد به نفسم بره بالا که مثن درسامو که خوندم.

خسته شدم!

این چن روزه همش دارم درس می خونم خدایی خیلی زحمت واسه درسام کشیدم.

واسه بافت شناسی هر جلسه صوتیشو تقریبا گوش دادم.یا سر کلاس نتد تند نت برداشتم بعد اومدم تو خونه از رو کتاب درست کردم و یه چیزه مرتبی در آوردم.

کلی هم از تو اینترنت عکس بافتای محتلفو گرفتم و فایلای درسها رو ایجاد کردم مثن بافت پوششی  توش انواغ بافت های پوششیو فولدر کردم تو هر فولدر هم کلی عکس از این نوع بافت گذاشتم.تو اینترنتم از خودم تست می گیرم یا بازیای بافتو انجام دادم.کلا هر کاری که بشه انجام دادو دادم.

واسه آناتومی هم از 3 نفر فیلماشونو گرفتم یکی سال بالایی یکی هم همکلاسیمون که فیلماش خیلی با کیفیته .دوستمم فیلم گرفته بود.خودمم یه قسمتاییو فیلم گرفتم تمام این فیلما رو تقریبا نگاه کردم رنت برداری کردم ازشون. اسم گذاشتم  واسشون و یه جوری که کامله کامل شده تا حدود ریادی!

برای بیوشیمی هر جلسه صوتی گوش دادم تست های بخش قندو خوندم و از رو کتایم هم بخش کربوهیدراتو و لیپیدو خوندم .هورمون و پروتئینو هم خوندم ولی می ترسم خوبه خوب بلد نباشم.

5 جلسه آخرو ولی صوتیاشو گوش نکردم که این کارو میکنم .کلا واسه بیوشیمی هم وقت گذاشتم ولی فک کنم خیلی بیشتر از اینا باید بخوتم.فردا آزمایشگاه بیوشیمی داریم قراره امتحان بگیره در واقعه باید یه تست آزمایشگاهیو انجام بدهیم .که احتمالا یا کلستروله یا سنجش تریگلیسرید.خدا کنه خوب بدم گند نزنم البته یه واحدیه ولی خوب..

 عملیات بیوشیمی کل صوتیاشو گوشیدم  که واسه هفته بعدی problem shootingمشکلی پیش نیاد.

خدایا خودت کمک کن خوب بدم.گریه


 
 
دوقلوها
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩
 

جو گرفتم هاااااااااااا.تند تند میام پست میزارم.مژه

صبح تو اتوبوس نشستم که برم دانشگاه ، تو اتوبوس ما تقریبا 5 یا 6 تا از بچه های دانشگاهو میبینم .

آخه مسیر من یه جوریه که تاکسی بدمیخوره و اصلا یه وضعی...

جالب اینجاس ماها همه همو می بینمو خودمونو میزنیم به اون راه که من اصلا تو رو ندیدم.

حتی من یکی از همکلاسیامو میبینم ولی هر دوتامون حتی به هم سلامم نمی دیم.

اولا فک میکردم این دختره با من بده ولی بعدا فهمیدم نه بابا کلا با همه همین طوریه و انگار از ماغ فیل افتاده ،خیلی خودشو میگیره.

با این که کوچیکتره اصلا سلام نمیده در حالی که دیدم چه سلامو علیکی با پسرا میکنه!یول

با خودم میگم اگه پسر بودم الان با هم رفیق فابریک بودیمخنده. ولی الان ...خنثی

امروز یکی از رزیدنتای طیورو دیدم که قد بلند و کچل با ته ریشه .دوستم لاله میگفتم وای من از این خوشم میاد.یکم دیگه که پسره اومد جلو دیدم دوستم میگه :اینا چرا 2تان!تعجب

وای خدا مردیم از خنده.قهقههدو قلو بودن بعد ما هی فک میکردیم طرف یکیه هی میگفتیم این چرا مثه جنی ها میمونه از این طرف اون طرف ظاهر میشه.

حالا قراره 2تا خواهر دوقلو براشون پیدا کنیم شوورشون بدیم گل پسرامونوبغل

پ.ن:آحر کلاس بیوشیمی رفتیم  کتابخونه و داشتیم به یکی از پسرای خیلی خیلی زشتمون میگفتیم (برنده بدون رقیب جایزه زیبایی)خندهو هی میخندیدیم که اومدش دیدم نگاه کرد ولی سعی خودمو کردم بی تفاوت باشم.با یکی از سال بالایی ها حرف زد. تا پاشدم اونم پاشد(شاید بر حسب تصادف)خیال باطل.ریششو زده بود کاری که به ندرت میکنه !با این که ازش بدم نمیاد ولی میبینم اون اصلا قصد چلو اومدنو نداره .پس سعیمو میکنم بیخیالش بشم.از این که مثه آشغالا فقط  منو دید میزنه خیلی بدم میاد.عصبانی

پ.ن2:نمی دونم چرا اینقد کم درس میخونم!احساس بدیه.امتحانا نزدیکهوقت تمام




 
 
سردرگمی...کچلی...مارمولک!!!
نویسنده : شاه بلوط - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۸
 

این اولین پست منه هنوز نفهمیدم چطوری باید بنویسم.و فقط فعلا مینویسم.لبخند

دیشب تا کتاب آناتومی استخونمو برداشتم که مثلا درس بخونم دیدم از رو کتاب نمی تونم با اینکه اطلسه و رنگی ام هست بازم درسم نیومد گفتم برم با سی دی یاد بگیرم  از این میترسم که من همش آناتومی سگو خوندم ولی امتحان نشخوار و تک سم هم هست.

تا ساعت 3 و نیم بامداد بیدار بودم و داشتم برنامه ورد می ریختم نمی دونم این لب تاپ چه مرگه اش بودمنتظر

فردا صبح که امروز باشه از خستگی چشام باز نمی شد. البته سعی کردم از رو حرفای استاد بهتر نت برداری کنم تا صوتی نخواد گوش کنم و سر کلاس یاد بگیرم.

استرس امتحانامون منو گرفته امرو سر بافت استادمون میگه تا دیر نشده برین حذف کنید.ما هم سگ لرزه می زدیم با این حرفش .ابله

مبحث درس بافت پوست بود و باز استاد گرانقدر میفرمایند:ای کسانی که تخم مرغ و دارچین و... به سرتون میزنید و تا صبح با بوی خوشش سر می کنید تا اثر این ماده بالا بره موهاتون در نمی یاد و همه اینا الکیه و همه اش بعد روانی داره...

آخره کلاس دیگه عملا فهمیدیم ماها همه کچل خواهیم شد و هیچ راه مقابله ایی هم وجود نداره.حالا خود استاد هم تاس بودناااااااااااخنده

واینکه پسرها خیلی بدتر از دخترها رو موهاشون حساسن .یکی از همکلاسی های پسرم امروز موهاشو رنگ قرمز زده بود احتمالا می خواسته قهوه ایی بشه ولی خوب بیچاره نمی دونسته باید واریانس بزنه الان شده بود آنشرلیه واقعیقهقهه

کلی سرکلاس به این موجود خندیدیم به قول خودم برق موهاش کورم کرد.خدایی پسرا مو رنگ کردنشون فاجعه اس .به این مورد هم که اصلا نمی یومد وخیلی زشت شده بود.

پ.ن:این چن وقته حس نا امیدیه بدی گرفتم صبحا اصلا حوصله آرایش کردن و.. ندارم ولی باز اونقدر اعتماد به نفسم پایینه که رو ندارم صورت شسته برم دانشگاه ...اصلا یه وضعی...

پ.ن2:یکی از دوستام (اینجا بهش میگم لاله )خیلی مارمولکه همش سعی داره آدمو دور بزنه .تازه گی ها به شدت از این فرد بدمان آمده.تو یه پست یکم بیشتر در موردش توضیح میدم.قهر

پ.ن3:یه دعایی کردم ولی انگار مستجاب شدنی نیست.خدایا یه عنایتی به این بنده داشته باش...خسته شدم...والااااااااااانگران

 


 
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۸
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com